|
|
|
|
● لينکدونی |
|
|
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
|
|
● وبلاگها
|
|
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
|
|
● لينکهای ورودی |
|
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
|
|
● آمار بازديدکنندگان |
|
امروز: ۱۱۲
بازديد
ديروز: ۱۰۵۲ بازديد
اين ماه: ۷۶۳۰ بازديد
از ابتدا: ۲۸۱۴۰۰ بازديد |
|
Powered by |
|
|
|
|
|
|
|
۱۷ اسفند ۱۳۸۸
. |
|
|
خدا اسکار «کاترین بیگلو» را به همه زنهای دنیا هدیه کرد |
.
|
|
|
تمام بیداریهای دیشب به دیدن اسکار تو دستهای کاترین بیگلو میارزید. از ساعت یک شب تا نه صبح منتظر شنیدن اسم بهترین کارگردان بودم و چه حالی بود وقتی کاترین بیگلو به عنوان نخستین زن تاریخ آکادمی، اسکار کارگردانی را گرفت. اما شوک بزرگ وقتی بود که اسکار بهترین فیلم هم به قفسه رنج رسید. هیچ وقت نگاه گیج جیمز کامرون را وقتی کاترین بیگلو با دو اسکار روی سن ایستاده بود را فراموش نمیکنم. آن هم وقتی که تمام شب همه شوخیها یک جورایی به آواتار ربط داشت و کامرون با چه غروری تو صندلی پشتی بیگلو نشسته بود. عجب حس عجیبی بود تمام دیشب. انگار خدا اسکار «کاترین بیگلو» را به همه زنهای دنیا هدیه کرد.
- «قفسه رنج» جوایز اسکار 2010 را درو کرد
|
|
|
ساعت ۱۶:۴۳
لينک |
|
|
|
۰۹ اسفند ۱۳۸۸
. |
|
|
|
.
|
|
|
دو روزه که آواتار را دیدم و مدام دارم از خودم میپرسم این فیلم جز جلوههای ویژه چی داشته که این قدر سر و صدا کرده؟ داستان کارتون «پسر شجاع» چفت و بستاش بهتر از این بود. هیچ نکته غیرقابل پیش بینی خاصی تو آواتار وجود نداشت. واقعا امیدوارم اعضای آکادمی اسکار آنقدر شعور داشته باشند که اسکار بهترین کارگردانی را به کاترین بیگلو بدهند نه به این آقای جیمز کامرون! |
|
|
ساعت ۱۴:۳۳
لينک |
|
|
|
۲۸ بهمن ۱۳۸۸
. |
|
|
عمیقا غمگینم! |
.
|
|
|
دیروز به یک دوست گفتم که «عمیقا غمگینم!» و او خندید. شاید چون فکر میکرد دارم مسخرهبازی درمیآورم. شاید هم مسخره بود که بعد از آنهمه غش و ضعفهای تلفنی باز هم گفتم که غمگینم. اما بودم، هستم. اصلا غم یک مقولهی درونی است. که در خیلی چیزها ریشه دارد و مثل خنده اینقدر سطحی نیست. غم وقتی میآید مدتها میماند، تَهنشین میشود. مثل یک لیوان چای شب مانده به دیوارهی چینیاش رنگ پس میدهد. اصلا مثل قندیلهای جایخی یخچالهای قدیمی میماند که هر چقدر بعد از ظهرها با کارتک پلاستیکی بتراشی، صبح دوباره سرجایشان هستند. غم مثل این دیوار گچی سفید پشت پنجره است که روبروی نورگیر آپارتمان همسایههای کوچه پشتی باز میشود و حتی شیشههایش هم بیرنگ نیست که بشود توی خانه همسایه سرک کشید. عمیقا غمگینم و این هیچ ربطی به خندههایم ندارد... |
|
|
ساعت ۰۰:۴۳
لينک |
|
|
|
۱۲ بهمن ۱۳۸۸
. |
|
|
«بدرود بغداد» را از دست ندهید! |
.
|
|
|
بعد از هشت روز فیلم دیدن مدام، بالاخره در بیستوهشتمین جشنواره فیلم فجر فیلمی دیدم که سر ذوقم آورد. آنقدر که بیایم و اینجا بنویسم بدرود بغداد مهدی نادری را از دست ندهید. مهدی نادری را سالهاست که به واسطه فیلمهای کوتاه و مستندش میشناسم. توقع داشتم که نخستین فیلم بلندش تجربه خوبی باشد اما آن فیلمی که دیشب دیدم خیلی فراتر از این حرفها بود. بدرود بغداد خود سینماست. دیالوگنویسیاش بینظیر است. بازیهای مزدک میرعابدینی، پانتهآ بهرام و مصطفا زمانی واقعا دلچسب است. نماهای بسته و دوربین روی دست تورج اصلانی عالی از کار درآمده. فیلم ریتم خیلی خوبی دارد، تدویناش حساب شده است و چقدر به جا از موسیقی و افکت استفاده میکند. بدرود بغداد به نظرم یک اتفاق تازه در سینمای ایران است که باید جدیاش گرفت.
|
|
|
ساعت ۱۲:۱۱
لينک |
|
|
|
۰۹ بهمن ۱۳۸۸
. |
|
|
|
.
|
|
|
این گزارش را بخوانید و محض رضای خدا نروید زم هریر را ببینید! |
|
|
ساعت ۱۲:۰۰
لينک |
|
|
|
|
|
© Copyright weblog 2003 |
| |