|
|
|
|
● لينکدونی |
|
|
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
|
|
● وبلاگها
|
|
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
|
|
● لينکهای ورودی |
|
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
|
|
● آمار بازديدکنندگان |
|
امروز: ۱۳۳
بازديد
ديروز: ۴۳۸ بازديد
اين ماه: ۵۲۶۷ بازديد
از ابتدا: ۳۶۱۳۳۷ بازديد |
|
Powered by |
|
|
|
|
|
|
|
۲۴ فروردين ۱۳۸۷
. |
|
|
صدابردار «هامون» تنهاست! |
.
|
|
|
من همانقدر که عاشق سینما هستم از سینما متنفرم. سینما بیرحمترین معشوق دنیاست! تو رو با خودش میبرد، میبرد، میبرد تا جایی که دیگه اختیار رفتنت دست خودت نیست. نمیدانی برای چی داری میری. نمیدانی این رویای قشنگ لعنتی از جانت چی میخواد. هیچی نمیفهمی. فقط میدانی که باید بری. اینقدر که دیگه خود سینما نخوادت.
 پنجشنبه که به دیدن «اصغر شاهوردی» رفتم، تَه این عشق را دیدم. صدابردار هامون، لیلا، پری و... پنج ماهی است که در کماست و حالا فقط خانوادهاش کنارش هستند. شاهوردی عمری را با سینما گذرانده و حالا تنهاست. همسرش اشرف افشاری میگفت: « شبی که داشت از سرصحنه فیلم چراغی در مه برمیگشت به من زنگ زد. ساعت 10 بود، گفت تا 12 خانهام. بهش گفتم چطور 2 ساعته میخوای از شمال بیای. گفت آخه دارم با یک راننده دیوانه مییام! وقتی ساعت 12 نیامد فهمیدم که یک اتفاقی براش افتاده...» تهیهکننده فیلم فقط هزینه بیمارستان را داده و در این یک ماهی که شاهوردی مرخص شده تمام هزینهها را خانوادهاش پرداخت کردهاند. دکتر معالج شاهوردی 8 ساعت فیزیوتراپی در روز برایش تجویز کرده اما فقط هزینه روزانه ۴۰ دقیقه فیزیوتراپی ماهی یک میلیون و هشتصد هزار تومان است. همسر شاهوردی کرمهای کوچکی را نشان میدهد که برای جلوگیری از زخم بستر است. کرمهایی که 20- 30 هزارتومان قیمت دارند و سه روزه تمام میشوند. به تندیسهای توی ویترین نگاه میکنم و با خودم فکر میکنم شاهوردی موقع گرفتن هر کدامشان چقدر خوشحال بوده! به عکسهای روی دیوار نگاه میکنم و با خودم فکر میکنم وقتی آنطور سرحال و شاد، بوم دست میگرفته یک لحظه فکر چنین روزی را میکرده؟ شاهوردی یک عمر برای سینما بوم دست گرفته، حالا سینما برای شاهوردی چه کار میکند؟
مرتبط : برای سکوت اصغر شاهوردی (مرجان ریاحی) با هنرمندان -فقط- عکس میگیرند! (علی مصلححیدرزاده) |
|
نظر(۴) |
ساعت ۱۱:۲۶
لينک |
|
|
|
۱۹ فروردين ۱۳۸۷
. |
|
|
گپی دوستانه با بازیگری مجهز به درک هنری! |
.
|
|
|
فکر میکنم این را همهی ژورنالیستها بدانند که آگاهی و شناخت کافی داشتن از مصاحبهشونده برای طرح سوال معقول، فقط ۵۰ درصد قضیه است. بقیه برمیگردد به آن آدم که تا چه حد بخواهد به سوالهای شما جواب معقول بدهد! چند سال پیش وقتی که کتاب «نوشتن با دوربین رو در رو با ابراهیم گلستان» پرویز جاهد را خواندم به خودم گفتم: «اینه! هر دو پنجاه، پنجاه آمدن!» اما امروز که گفتوگوی پرویز جاهد با نیکی کریمی را خواندم احساس کردم که مصاحبهکننده اصلا برای مصاحبه آنجا ننشسته بوده!
 درسته که بالای این گفتوگو نوشته شده «گپی دوستانه» اما همه میدانیم که نه تنها نیکی کریمی که هیچ بازیگری برای گپ دوستانه روبروی هیچ ژورنالیستی نمینشیند! راستش با خواندن لید این گفتوگو یاد فیلم گوزنها افتادم آنجایی که بهروز وثوقی تو دکه دم سینما با بلندگو داشت آنونس فیلم را میخواند که تماشاگر جذب کند. اینکه در لید گفتوگویی بنویسیم « نيکی کريمی از بازيگران موفق سينمای ايران است. بازيگری که کلوزآپ چهره زيبايش در فيلم عروس بهروز افخمی تابوی ممنوعيت تصوير درشت از چهره زن در سينمای پس از انقلاب ايران را شکست... نيکی فيلمساز هم هست و يک فيلم مستند کوتاه به نام داشتن و نداشتن و دو فيلم بلند با عنوان یک شب و چند روز بعد را ساخته است که فيلم یک شب او در فستيوال کن درخشيد و توجه زيادی را به خود جلب کرد. یک شب را نديدهام اما چند روز بعد نشان داد که کريمی تنها بازيگری مستعد و خوش چهره نيست بلکه فيلمسازی باشعور و آگاه به زيبايیشناسی سينما و مجهز به درک هنری است!» از نظر من دقیقا مثل آنونس فیلم خواندن بهروز وثوقی است. انگار نوشته باشید «بشتابید! بشتابید! من با نیکی کریمی مصاحبه کردم!» البته که در لید باید اطلاعات داد اما این «بازیگر زیبا، فيلمسازی باشعور و آگاه به زيبايیشناسی سينما و مجهز به درک هنری!» دیگر چه صیغهایست؟ از لید که بگذریم به نظرم خیلی از سوالهای آقای جاهد در حد تینایجرهای چلچراغ است! به نمونه سوالهای زیر توجه کنید: شما فمینیست هستید؟ یعنی فیلم، ضد مرد نیست؟ کیارستمی در فیلمساز شدن شما چقدر نقش داشت و چقدر خودتان را تحت تاثیر سینمای کیارستمی میبینید؟ میتوانم بپرسم چقدر دستمزد میگیرید؟ چه فیلمهایی را بیشتر میبینید؟ از چه نوع سینمایی؟ شما وبلاگ هم دارید؟ چرا خودتان وبلاگ ندارید؟ نمیدانم چرا خواندن این گفتوگو من را مدام یاد «نوشتن با دوربین رو در رو با ابراهیم گلستان» میانداخت. شاید اگر این یادآوری نبود این گفتوگو به نظرم خیلی هم سرگرمکننده و جالب میآمد! |
|
نظر(۱) |
ساعت ۱۲:۴۵
لينک |
|
|
|
۱۷ فروردين ۱۳۸۷
. |
|
|
|
.
|
|
|
فیلم زن دوم ساخته سیروس الوند واقعا فیلم خیلی خیلی متوسط و کندی بود. این فیلم به اندازه یک سریال تلویزیونی تو ذهنم کش آمد. مضمونش را اصلا دوست نداشتم. نه به مثلث عشقی علاقهای دارم و نه از آدمهای بىخودى فداکار خوشم مییاد! اما یک حسهایی تو این فیلم بود که دوست داشتم. یک نگاههایی، یک حسرتهایی، یک بغضهایی که با همهی تلخی بیخودی قشنگه!
|
|
نظر(۰) |
ساعت ۲۱:۳۷
لينک |
|
|
|
۱۰ فروردين ۱۳۸۷
. |
|
|
هنوز زندهام! |
.
|
|
|
یک ساعته که از سفر برگشتم. برای کنسرت گوگوش رفته بودم دبی. قبل عید کلی بدبختی کشیدم. تمام بلاهای آسمانی به سرم آمده بود. اصلا قرار بود این سفر را هم کنسل کنم. اما دقیقا 12 ساعت قبل از پرواز رفتنی شدم. الان در حد مرگ خستم. این مطلب صرفا برای اینه که بگم هنوز زندهام! |
|
|
ساعت ۲۰:۰۱
لينک |
|
|
|
<< صفحه بعدی |
صفحه قبلی >> |
|
|
|
© Copyright weblog 2003 |
| |