|
|
|
|
● لينکدونی |
|
|
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
|
|
● وبلاگها
|
|
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
|
|
● لينکهای ورودی |
|
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
|
|
● آمار بازديدکنندگان |
|
امروز: ۱۰۶
بازديد
ديروز: ۴۳۸ بازديد
اين ماه: ۵۲۴۰ بازديد
از ابتدا: ۳۶۱۳۱۰ بازديد |
|
Powered by |
|
|
|
|
|
|
|
۲۴ تير ۱۳۸۸
. |
|
|
حرفی نیست... |
.
|
|
|
168 سرنشین هواپیمای كاسپین در مسیر تهران- ايروان که تمام اعضای تیم ملی جودو نوجوانان ایران هم جزوشان بودند؛ امروز روی آسمان قزوین آتش گرفتند.
 خبرگزاریها از صبح تا به حال دارند پیام تسلیت مقامهای دولتی را منتشر میکنند. همه متاسفاند لابد. پیگیری میشود از خلبان و خدمهای که جنازههایشان هم به زمین نرسیده. اقدام بعد هم حتما اختصاص قطعهای در بهشت زهرا به نام کشتهشدگان این پرواز و به خصوص اعضای تیم ملی جودو است. شاید قطعه ورزشکاران نام بگیرد یا جودوکاران. مثل قطعه خبرنگاران پرواز سی 130 که شده است قطعه اهالی رسانه برای خودش. شاید هم گوشه راست یا چپ صفحه تلویزیونهایمان را یکی دو روزی نواری سیاه بپوشاند. مجلس ختم عمومی میگیریم. عزاداری میکنیم چند روزی. ممکن است چند هفتهای مسافران ارمنستان هم کم شوند و یا مشتریان پرواز کاسپین. اوضاع که روبراه شد همه فراموش میکنیم؛ هم نام قطعههای بهشت زهرا را، هم نام پروازها را. باید هم فراموش کنیم بهشت زهرا جای مردگان است و بلیتهای کاسپین و ماهان و دیگر ایرلاینهای ایرانی مال ما. بلیت میخریم، چمدان میبندیم، از گیت پرواز رد میشویم، عوارض خروجیمان را در بانک فرودگاه که برای راحتی کار ما آنجاست پرداخت میکنیم؛ بسمالله میگوییم و میرویم. اگر خدا خواست برمیگردیم و اگر نه که حرفی نیست... |
|
نظر(۰) |
ساعت ۱۹:۴۳
لينک |
|
|
|
۲۱ تير ۱۳۸۸
. |
|
|
«بیست» جایزه ویژه داوران «کارلوویواری» را گرفت |
.
|
|
|
بیست چند ساعت پیش جایزه ویژه هیات داوران چهلوچهارمین جشنواره بینالمللی فیلم کارلوویواری را گرفت.
 این فیلم را دوست دارم و خوشحالم که این گوی را در دست کاهانی میبینم. خبر کامل را در پایگاه خبری فیلم کوتاه نوشتم. |
|
|
ساعت ۰۰:۵۱
لينک |
|
|
|
۱۵ تير ۱۳۸۸
. |
|
|
|
.
|
|
|
دلم میخواد ذهنم را خالی کنم از همهی این روزها. دلم میخواد کولهپشتیم را بردارم و برم دربند. دلم میخواد برم کنار رودخانه بشینم و پاهام را توی آب فرو کنم. دلم میخواد نفس بکشم با صدای آب. دلم میخواد یکفال گردوی تازه بخرم. دلم میخواد گردوها را بینمک و پوستنکنده بخورم. دلم میخواد هیچکس نباشه کنارم. تلفنم زنگ نزنه اصلا. ایمیلی برام نیاد. دلم میخواد برای همهی بچههای خیابانی بسکینرابینز بخرم. دلم میخواد بهشان بگم خودشان بیان انتخاب کنند که «آسمان آبی» دوست دارند یا مثل من «کیتکت». دلم میخواد موهام را هایلایت شکلاتی کنم، مانتوی گشاد سفید بپوشم و النگوهای هندی دست کنم. دلم میخواد ذهنم را خالی کنم از همهی این روزها... |
|
|
ساعت ۱۲:۱۵
لينک |
|
|
|
۰۶ تير ۱۳۸۸
. |
|
|
|
.
|
|
|
کلمهها با من راه نمییان. نمینشینند کنار هم. ذهن و انگشتها و کیبورد با هم نمیخونند. هر کدوم ساز خودشان را میزنند. چرا اینروزها نوشتن اینقدر سخت شده؟ |
|
|
ساعت ۱۹:۳۱
لينک |
|
|
|
۰۵ تير ۱۳۸۸
. |
|
|
«مایکل جکسون» درگذشت |
.
|
|
|
 کی میتونه باور کنه؛ ولی این یک جوک نیست! پنجشنبه بعدازظهر «مایکل جکسون» در 50 سالگی و در حالی که تور جدید کنسرتهاش قرار بود به زودی شروع بشه، از دنیا رفت.
|
|
|
ساعت ۰۹:۵۶
لينک |
|
|
|
<< صفحه بعدی |
صفحه قبلی >> |
|
|
|
© Copyright weblog 2003 |
| |