جستجو در وبلاگ:

من روایت می‌کنم
وب‌نوشته‌های مرضيه رياحی

6

۱۶ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۴:۴۷

● لينکدونی‌ بايگانی
«هاشم میرزاخانی» مدیر عامل انجمن سینمای جوان شد
Tribute To The One & Only Michael Jackson
محمد تاجیک: رسانه‌های دولتی رسانه‌هایی فاقد تاثیرگذاری لازم
«کوئنتین تارانتینو» رئیس هیات داوران جشنواره ونیز شد
واکنش به ادعای لیلا اوتادی و ماجرای بالاترین دستمزد بازیگر زن سینمای ایران
فیلم‌های منتخب سه بخش جشنواره کن اعلام شد/ کیارستمی نامزد نخل طلا
مگر باز بی‌دلیل به شهر پا گذاشته‌ای؟

● وبلاگ‌ها
زرشک پلو با کچاب
پستچی هميشه دو بار زنگ می‌زند
هوشنگ گلمکانی
ناتور
خوابگرد
حرفه؛ خبرنگار
همشهری كاوه
مريم منصوری
آقای اولد‌فشن
اميد نجوان
از زندگی
حميدرضا پورنصيری
لابیرنت
كتابلاگ
محمد تاجيک
ساناز اقتصادی‌نيا
وضعيت آخر
قلم‌های کاغذی
هادی آفريده
تیله‌باز
حسین نوروزی و بانو
حسن هندی
شاهین شرافتی

● لينک‌های ورودی
whois.domaintools.com
www.najvan.blogfa.com
www.ketablog.ir
labynth.blogfa.com
sirosafar.blogfa.com
www.natoor.com
www.bigfinder.de
www.google.com
rah-e-man.net
caja.blogeters.com

آمار بازديدکنندگان
امروز: ۱۱۱ بازديد
ديروز: ۴۳۸ بازديد
اين ماه: ۵۲۴۵ بازديد
از ابتدا: ۳۶۱۳۱۵ بازديد

Powered by

ASP-Rider 1.6
۲۹ دی ۱۳۸۶ .
سلام بر حسين .

اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَ عَلَي الاَرواحِ الَّتي حَلَّت بِفِنائِكَ، عَلَيكُم مِنّي جَميعاْ سَلامُ اللّهِ اَبَداْ ما بَقيتُ وَ بَقِيَ الَّيلُ وَ النَّهارُ
سلام بر تو و بر ارواح پاكی كه در حرم مطهرت با تو مدفون شدند بر جميع شما تا ابد از من درود و تحيت و سلام خدا باد تا من هستم و شب و روز برقرار است.

- زيارت عاشورا

ساعت ۱۲:۱۰ لينک
۲۶ دی ۱۳۸۶ .
گالری عكس «فيلم‌سازان» پايگاه خبری فيلم كوتاه افتتاح شد .

امروز گالری عكس «فيلم‌سازان» پايگاه خبری فيلم كوتاه با 109 عكس از فيلم‌سازان حوزه سينمای مستند، فيلم كوتاه و انيميشن ايران افتتاح شد.
شايد افتتاح يك گالری با 109 عكس خيلی ساده به نظر برسد اما همچين گالری‌ای در وب‌فارسی تا به حال نبوده و می‌توانم به جرات بگويم چيزی در حدود 10 عكس از اين گالری را امكان دارد قبلا جایی ديده باشيد. باقی عكس‌ها تا به حال در هيچ رسانه آن‌لاين يا مكتوبی منتشر نشده و اختصاصی «پايگاه خبری فيلم كوتاه» است.
جمع كردن اين 109 عكس بيشتر از 3 سال طول كشيده، يك هفته هم با فتوشاپ روی عكس‌ها كار كردم كه به كيفيت مطلوب برای وب برسند اما خب می‌دانم كپی كردن همه‌ی اين عكس‌ها 3 ساعت هم وقت نمی‌خواد. البته برای همين روی وب هستند كه ازشان استفاده بشود اما اميدوارم رسانه‌هایی كه از اين عكس‌ها استفاده می‌كنند آن‌قدر باوجدان باشند كه منبع «پايگاه خبری فيلم كوتاه» را ذكر كنند.
فقط دلم می‌خواست اسم همه‌ی عكاس‌ها را می‌دانستم و می‌نوشتم. البته يك تعدادی از عكس‌ها را خودم گرفتم اما چون اسم بقيه‌ی عكاس‌ها را نمی‌دانستم، اسم خودم را هم ننوشتم.
اين گالری هنوز خيلی عكس كم دارد به همين دليل فيلم‌سازانی كه حداقل يك فيلم ساخته و اثرشان حداقل يك نمايش رسمی در يك جشنواره داخلی يا خارجی داشته، می‌توانند يك قطعه عكس غيرپرسنلی خود را در طول يا عرض 500 پيكسل، با قيد نام و نام‌خانوادگی كامل و شماره تلفن در كيفيت مطلوب برای اضافه شدن به اين گالری به آدرس info@shortfilmnews.com ايميل كنند.

نظر(۱) ساعت ۱۰:۵۸ لينک
۲۵ دی ۱۳۸۶ .
تئوری فصل چهارم .

قرار نيست تمام فصل‌های هر كتابی را بفهميم. هر نويسنده‌ای فصل چهارم را برای فهميده نشدن می‌نويسد.

نظر(۰) ساعت ۱۱:۱۸ لينک
۲۲ دی ۱۳۸۶ .
جایی هست؟ .

حوصله هيچ چيز را ندارم و اين هيچ چيز شامل همه چيز می‌شه. نه ذوقی برای كتاب‌ خواندن نه حسی برای فيلم ديدن و نه رمقی برای حرف زدن. از همه چيز و همه كس و بيشتر از همه از خودم خستم!
اين تنهاییه تنهاییه تنهایی مدامِ هميشگی به استخوان‌هام رسيده. من تو اين اتاق 12 متری سفيد نيستم. اين اتاق توی منه و اين قدر از صبح تا شب اين ديوارها را ديدم كه همه‌ی خط‌ها و ترك‌ها و لكه‌های روش را می‌شناسم.
ديگه دلم نمی‌خواد روی اين صندلی بشينم و به صفحه‌ی اين مانيتور زل بزنم. من نه چمدان دارم نه حساب بانكی و نه حتی يكم پس‌انداز توی كشوی اين ميز يا كنج آن كمد. يك آدم خسته‌ی خسته‌ی خسته‌ی خسته كه كل دارایی‌اش يك كامپيوتر و يك موبايل و چند دست لباسه می‌تونه كجا بره؟

ساعت ۲۳:۵۴ لينک
۱۸ دی ۱۳۸۶ .
در ديزی بازه، حيای گربه كجاست؟ .

عكس از ايسنايك چند وقتيه كه واقعا اين بازيگرهای خارجی گندش را درآوردند از بس كه هی سرشان را می‌ا‌ندازند پائين و می‌يان ايران!
آن از آقای «شان پن» كه بی‌هوا سر از نماز جمعه تهران درآورد و يك مدتی همين‌طور الكی به همه جا سر زد و سر آخر تنديس خانه‌سينما را گرفت و رفت؛ اينم از اين خانم «ژوليت بينوش» كه هنوز 9 ماه از سفر قبلی‌اش نگذشته دوباره پاشده آمده تهران!
يكی نيست بهش بگه تو كه هنوز تكليف بازی‌ات تو فيلم كيارستمی مشخص نيست واسه چی بلند می‌شی می‌يای ايران؟
حتی اگه به گفته خودتم می‌خوای با فرهنگ ايران و مولانا آشنا بشی، خب اين همه كتاب بشين تو كشور خودت بخون!
اصلا چه معنی می‌ده يك بازيگر اروپایی آنم اسكار گرفته‌اش پاشه بياد تهران؟ همينه ديگه خانم همينه ما ايرانی‌ها يك ضرب‌المثل قديمی داريم كه شما هنوز تو اين دوتا سفرت ياد نگرفتی. ايرانی‌ها از قديما گفتن «در ديزی بازه، حيای گربه كجاست؟» وقتی شما حدت را نگه نمی‌داری ما مجبور می‌شيم جلوت را بگيريم!
اين‌قدر هی آمدی و رفتی و عكس‌های قرتی انداختی كه صدای نماينده‌های مجلس را درآوردی. حالام اعتراض كردند كه بايد «احتياط و اعتدال در صدور ويزا به بازيگران خارجی رعايت شود!»
ببين خانم بينوش تو وضعيت را واسه همه خراب كردی. حالا اگر فردا پس فردایی چه می‌دانم مثلا اين خانم «آنجلينا جولی» بخواد بياد ايران به خاطر اين برخورد غيرمنطقی تو ما نمی‌تونيم بهش ويزا بديم! اصلا مگه ويزا دادن الكی‌يه! تازه اونم به اين بازيگرهای بی‌خودی مطرح خارجی. واه واه خدا به دور...

مرتبط :
واكنش مجلس در مورد رفت وآمد بازيگران خارجی

نظر(۴) ساعت ۱۶:۳۷ لينک
۱۴ دی ۱۳۸۶ .
به احترام حضور «بهرام بيضایی» .

نام «بهرام بيضایی» آن‌قدر در تئاتر و سينمای ما اعتبار دارد كه برای نوشتن درباره اجرای «افرا يا روز می‌گذرد» دست و دل‌مان بلرزد كه نكند خدایی ناكرده بی‌هوا جمله‌ای، كلمه‌ای به سهو از سر انگشتان‌مان رد شود و عاشقان استاد برنجند.

خوشحالم كه «بهرام بيضایی» هست از ديروز تا هنوز و تماشاگران «افرا يا روز می‌گذرد» به احترام بودنش و حضورش همچنان ايستاده تشويق‌اش می‌كنند و افرا بهانه‌ايست.
افرا اجرای خوبی‌ست اما نه در حد بهرام بيضایی هر چند طراحی‌نور، ميزانسن‌ها و تمام بازی‌ها به خصوص حضور فوق‌العاده مرضيه برومند كه به نظرم نقطه درخشان كار است و البته محمدرضا زادسروند (در نقش برنا سزوار، دانش‌آموز) عالی است.
بيضایی به نظرم در سينما بسيار موفق‌تر از تئاتر است. بيضایی سينماگر، تيزبين است. مرز بين واقعيت و خيال را خوب می‌شناسد و آنچنان واقعيت را به خيال می‌برد كه تماشاگرش فراموش می‌كند كه اصلا واقعيتی وجود داشته!
اگر بيضایی سينماگر را بشناسيد، حقيقی شدن پسرعموی خيالی افرا در پايان چندان به دل‌تان نمی‌نشيند. 

مرتبط :
کوتاه؛ به افتخار ِ «افرا»ی بهرام بیضایی

نظر(۳) ساعت ۱۶:۲۸ لينک
۱۲ دی ۱۳۸۶ .
بازگشت آقای هومر .

پيش از حضور «بهمن شعله‌ور» در ایران جسته گريخته مطالبی درباره‌اش شنيده يا خوانده بودم. رمان «سفر شب» را هم هفته‌ای پیش از سفرش به ايران دست گرفته بودم. نم‌نم هر شبی چند ورق به فصل چهار رسيده بودم و بيش از اينكه درگير بی‌نقطه بودنش به شيوه‌ی «خانم بلوم» اوليس، جيمز جويس شده باشم از نوع روايش خوشم آمده بود كه خبر حضور شعله‌ور در مراسم اهدای جوایز نویسندگان و منتقدان مطبوعات دليلی شد كه بجنبم و به فصل دوازده برسم و همين‌طور مات بمانم كه چرا اين‌قدر می‌شنوم «سفر شب» يكی از بهترين رمان‌های فارسی است؟
اينكه در فاصله‌ی سال‌های 19۵7 تا 19۶7 جوانی به 20 سال نرسيده، در رمانی يك جا چند شيوه‌ی روايت را تجربه و چند سالی پس و پيش در همين حوالی «خشم و هياهو» فاكنر را ترجمه كند، قطعا اتفاق منحصر به فردی در ادبيات ماست. اما اينكه امروز هنوز ما بر اين باور باشيم كه «سفر شب» يكی از بهترين رمان‌های فارسی است، زياد به من نمی‌نشيند.
حتی چندباری كه از سر كنجكاوی و با خواندن نقدهای اين چند وقت دوباره كتاب را ورق زدم همچنان با فصل‌هایی مثل دوازدهم كنار نيامدم.
«سفر شب» برای من يك نقطه طلایی دارد و آن سرگشتگی‌‌ آدم‌هاست. از «هومر» گرفته تا تك‌تك آدم‌های ديگر. اما «هومر» را بيش از همه می‌شناسيم و می‌فهميم چون شعله‌ور «هومر» را زندگی كرده است. با همان سرگشتگی‌ها از تهران تا واشنگتن و آنكارا.
«بهمن شعله‌ور» قرار است ترجمه‌ مجموعه شعر «سرزمین هرز» تی.‌اس.الیوت، رمان «بی‌لنگر» و احتمالا «سفر شب» را در «نشر چشمه» به چاپ برساند و هيچ بعيد نيست كه چند سال ديگر با چند رمان يا ترجمه جديد بی‌هوا پيدايش شود و با خوش‌رویی به محافل ادبی سر بزند و از خاطراتش برايمان بگويد...

يك توصيه مهم: حتما گفت‌وگوی متفاوت مريم منصوری را با شعله‌ور در روزنامه اعتماد بخوانيد! 
توصيه ۲-  حاشیه‌‌ حسین نوش‌آذر درباره‌ گفت‌وگوی شعله‌ور

نظر(۱) ساعت ۱۶:۱۹ لينک
۱۱ دی ۱۳۸۶ .
سرگشته‌يی در گرداب .

زن همين است: سرگشته‌يی در گرداب ميان مرد رسمی و مرد دلخواه. و هرگز رضايتی و كفايتی در كار نيست...

- از «شب يك، شب دو» نوشته بهمن فرسی

ساعت ۲۳:۲۵ لينک
۰۹ دی ۱۳۸۶ .
روزنه‌ی شرم‌آور! .

مدتی بود كه دلم می‌خواست درباره مجموعه ساعت شنی (بهرام بهراميان) بنويسم. اما آن‌قدر متحير پخش اين مجموعه از شبكه سراسری، كه رسما عمده فعاليتش پائين نگه‌ داشتن سطح آگاهی مردم است بودم كه ترجيح می‌دادم هيچ‌چيز ننوشته يك شب درميان از ديدنش لذت ببرم.
ساعت شنی مجموعه خوش‌ساختی است كه در مقياس با استانداردهای شبكه ملی، سوژه جسورانه‌ای دارد.
پرداختن به معضلات اجتماعی نه فقط در يك مجموعه تلويزيونی كه در سينمای حرفه‌ای و حتی سينمای مستند ما، به نوعی خط قرمز محسوب می‌شود. ما ايرانی‌ها معمولا ترجيح می‌دهيم در همان تصاوير گُل و بلبل و مينياتوری خودمان باقی بمانيم.
درست به همين دليل وقتی در يك مجموعه تلويزيونی صحبت از «رحم اجاره‌ای» می‌شود صدای خيلی‌ها بلند می‌شود كه اصلا چرا كلمه «رحم» در رسانه ملی شنيده می‌شود؟ يا اصلا مگر «دختر فراری» وجود دارد؟ در خيلی از نقدها هم مطرح شد كه اين مجموعه تصاوير بدی از مردان نشان داده و مردان عمدتا به فكر سوءاستفاده از زنان هستند.
و اين نقدهای غيركارشناسانه و از سر لجبازی و كم‌ تحملی آن‌قدر ادامه پيدا كرد كه ديشب در زمان پخش اين مجموعه جلسه نقد و بررسی پخش شد!
راستش وقتی خانم مجری پيش از معرفی دو كارشناس برنامه (روانشناس و رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی) می‌خواست يك‌جوری محترمانه توضيح بدهد كه آی مردم مگر اين معضلات وجود ندارد و ما با نشان ندادنشان كه نمی‌توانيم حذفشان كنيم و قطعا نشان دادن می‌تواند كمكی برای رفع اين معضلات باشد؛ داشتم با خودم فكر می‌كردم خانم مجری محترم آخر چه توقعی از اين مردم داری؟
فكر می‌كنی مگر اين آقايانی كه نشسته‌اند و حق به جانب اعتراض می‌كنند كه در اين مجموعه به شخصيت مردان توهين شده، ساير برنامه‌های اين رسانه را نمی‌بينند كه رسما توهين به شخصيت زنان است. مگر در همين رسانه مدام به زنان آشپزی، تزئين سفره، ساخت گل‌چينی، قلاب‌بافی و... ياد نمی‌دهند؟ مگر بعد از آموزش هر آشی، آشپز محترم نمی‌گويد «شما می‌توانيد با پختن اين آش جديد شوهر و فرزندانتان را خوشحال كنيد!»
اصلا بی‌خيال برنامه‌ها و مجموعه‌ها مگر همين آگهی‌های تبليغاتی را نمی‌بينند؟ يعنی هيچ فكر نمی‌كنند كه مثلا چرا برای تبليغ پودر لباسشویی خانم‌ها كف زمين رخت می‌شويند و آقايان روی مبل روزنامه‌ به دست لبخند می‌زنند؟
در همچين فضایی طبيعی است كه شنيدن كلمه «رحم» در گوششان زنگ بزند و پرداختن به چنين معضلی را شرم‌آور و اشاعه فحشا بدانند. فقط نمی‌دانم چطور يك لحظه با خودشان فكر نمی‌كنند كه همه ما از اين روزنه‌ی شرم‌آور به دنيا آمده‌ايم!

مرتبط :
لزوم همراهی مخاطبان با ساعت شنی خبرگزاری مهر

نظر(۲) ساعت ۱۱:۵۲ لينک
۰۵ دی ۱۳۸۶ .
... .

 

 

 

 

 

 

 

 

اين روزها دارم از عكاسی با canon EOS 400 D لذت می‌برم. البته با يك لنز 18 - 55 اصولا كار زيادی نمی‌شه كرد اما همين‌ قدر هم لذت‌بخش است!

ساعت ۰۰:۴۴ لينک
۰۱ دی ۱۳۸۶ .
و چراغ‌های خاموش... .

عكس را بعد از مراسم در خانه گرفتمتوی سرمای اولين شب زمستان، برگزيدگان هفتمین دوره جایزه هوشنگ گلشیری معرفی شدند.
هميشه حضور در محافل ادبی غمگينم می‌كند. شايد به خاطر غربتی كه در ادبيات ما هست.
جایزه هوشنگ گلشیری يكی از مهم‌ترين جوايز ادبی سال است اما هيات موسس‌اش برای برگزاری مراسم به سختی سالن پيدا ‌كردند و دو روز مانده به مراسم اطلاع‌رسانی ‌شد. اما وقتی وارد سالن ورشو می‌شديد همان نگاه‌های آشنا را می‌ديديد. انگار همه برگزاری اين مراسم را بو كشيده‌ بودند. نمی‌دانم چرا ولی خنده‌ی هيچ‌كسی را در اين مراسم باور نكردم!
چطور می‌شد خنديد وقتی فرزانه طاهری از سنگ‌مزار شكسته شاملو و گلشيری می‌گفت. اگر شما هم بروشور بنياد گلشيری را ببينيد غمگين می‌شويد. تنديس بنياد اهدایی فريده لاشایی، اهدای گل برای مراسم هفتمين دوره از بهنام جعفری و گلفروشی بهرام، هزينه اجاره يكساله فضای بنياد اهدایی...
شايعه مرگ سيمين بهبهانی و چراغ‌های خاموش، بيماری درويشيان و چراغ‌های خاموش، تصاوير سياه‌وسفيد نامزدها و چراغ‌های خاموش، نگاه نگران يعقوب يادعلی و شمع‌های نيمه سوخته و شمع‌های سوخته و دود...

مرتبط :
سرد مثل زمستان سیاه، گرم مثل ادبیات

نظر(۴) ساعت ۱۴:۴۱ لينک
<< صفحه بعدی صفحه قبلی >>

بايگانی
مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تير ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
ارديبهشت ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵

برو به تاريخ:



صفحات
۱

سايت‌ها

Short Film News
پایگاه خبری فیلم کوتاه
پندار
بنياد گلشيری
راديو زمانه
قاسم كشكولی

 

ارتباط

marziyeh.riahi@googlemail.com

نام:

ايميل
وب‌سايت:
موضوع:
متن نامه:
© Copyright weblog 2003