جستجو در وبلاگ:

من روایت می‌کنم
وب‌نوشته‌های مرضيه رياحی

6

۱۶ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۴:۴۹

● لينکدونی‌ بايگانی
«هاشم میرزاخانی» مدیر عامل انجمن سینمای جوان شد
Tribute To The One & Only Michael Jackson
محمد تاجیک: رسانه‌های دولتی رسانه‌هایی فاقد تاثیرگذاری لازم
«کوئنتین تارانتینو» رئیس هیات داوران جشنواره ونیز شد
واکنش به ادعای لیلا اوتادی و ماجرای بالاترین دستمزد بازیگر زن سینمای ایران
فیلم‌های منتخب سه بخش جشنواره کن اعلام شد/ کیارستمی نامزد نخل طلا
مگر باز بی‌دلیل به شهر پا گذاشته‌ای؟

● وبلاگ‌ها
زرشک پلو با کچاب
پستچی هميشه دو بار زنگ می‌زند
هوشنگ گلمکانی
ناتور
خوابگرد
حرفه؛ خبرنگار
همشهری كاوه
مريم منصوری
آقای اولد‌فشن
اميد نجوان
از زندگی
حميدرضا پورنصيری
لابیرنت
كتابلاگ
محمد تاجيک
ساناز اقتصادی‌نيا
وضعيت آخر
قلم‌های کاغذی
هادی آفريده
تیله‌باز
حسین نوروزی و بانو
حسن هندی
شاهین شرافتی

● لينک‌های ورودی
whois.domaintools.com
www.najvan.blogfa.com
www.ketablog.ir
labynth.blogfa.com
sirosafar.blogfa.com
www.natoor.com
www.bigfinder.de
www.google.com
rah-e-man.net
caja.blogeters.com

آمار بازديدکنندگان
امروز: ۱۱۵ بازديد
ديروز: ۴۳۸ بازديد
اين ماه: ۵۲۴۹ بازديد
از ابتدا: ۳۶۱۳۱۹ بازديد

Powered by

ASP-Rider 1.6
۲۹ اسفند ۱۳۸۵ .
سخته رفتن... .

ساعت 11 صبح فردا پرواز دارم. قراره يك هفته برم دوبی. اما هنوز چمدانم را نبستم. يك ليست وسايل هم دارم كه هيچ كدامشان را نخريدم. بليت و ويزام خيلی وقته كه حاضره. هتل هم از 2 ماه قبل رزرو شده. منتظر اين سفر بودم. بعد از 12 ماه كار بدون تعطيلی، بعد همه‌ی اين خستگی‌های مدام، منتظر اين يك هفته تعطيلی بودم.
اما حالا دلم اينجاست. توی بيمارستان، پيش بابام كه يك هفته ‌است قلبش را عمل كرده. ظاهرا همه چيز خوبه و خطر رفع شده اما برام سخته كه تو اين شرايط برم سفر. ولی چاره‌ای هم ندارم. پول تور را 2 ماه پيش دادم و اگر بخوام كنسلش كنم، حتی نصفش را هم بهم برنمی‌گردانند.
نمی‌دانم چرا اينجوريه، هر وقت منتظر چيزی هستم درست زمانی اتفاق می‌افته كه ديگه شوقی نيست.
فردا دارم می‌رم سفر چون برای پول اين سفر يك سال زحمت كشيدم. در واقع پول يك سال نوشتنه. پول روزی 10 ساعت پای كامپيوتر نشستن. فردا دارم می‌رم سفر...
 

نظر(۳) ساعت ۱۸:۲۳ لينک
۲۲ اسفند ۱۳۸۵ .
من می‌خوام پياده شم .

من ديگه خسته شدم بس كه چشام بارونيه
پس دلم تا كی فضای غصه را مهمانيه
من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم
بسه جنگ بی‌ثمر برای هر زياد و كم
وقتی فايده‌ای نداره غصه خوردن واسه چی
واسه عشق‌های توخالی ساده مردن واسه‌ چی
نمی‌خوام چوب حراجی را به قلبم بزنم
نمی‌خوام گناه بی‌عشقی بيافته گردنم
نمی‌خوام دربه‌در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يك هيزم آماده شم
يا يك موجود توخالی و پرافاده شم
وايستا دنيا، وايستا دنيا من می‌خوام پياده شم
...


اين روزها عجيب دارم با اين آهنگ «رضا صادقی» زندگی می‌كنم.

نظر(۳) ساعت ۰۴:۳۳ لينک
۱۹ اسفند ۱۳۸۵ .
برای مخاطب هیچ .

فتح‌الله بی‌نيازبزرگداشت يكصدمين سالگرد تولد پروين اعتصامی از 12 تا 1۵ اسفندماه ۱۳۸۵ در تهران و تبريز برگزار شد.
به همين مناسبت جايزه ادبی پروين اعتصامی كه به انتخاب برترين كتاب‌های چاپ شده در سال‌های 82 و 83 در حوزه‌های بزرگ سال و كودك و نوجوان و همچنين پايان‌نامه برگزيده نوشته شده توسط خانم‌ها اختصاص داشت؛ نيز اهدا شد و برگزيدگان جايزه ادبی پروين اعتصامی ۱۵ اسفندماه طی مراسمی در تالار وحدت تهران معرفی شدند.
در همين ارتباط امروز ايميلی از آقای فتح‌الله بی‌نياز يكی از داوران اين جايزه ادبی دريافت كرده‌ام كه متن كاملش را اينجا می‌گذارم.
    
                                                          
                                             انتظار صداقت متقابل داشتیم

«وقتى  یك نهاد یا بنیاد داورى جایزه خود را به افرادى مى‏سپارد، مثل این است كه كسى به سفر مى‏رود و كلید خانه‏اش را به دوستش مى‏دهد. امانتدارى دومى و شرافت اولى در توجه محض به متن - و نه روابط و احساسات خود نسبت به دیگران- در یك تراز قرار دارند. از طرفی، اگر مسافر از سفر برگشت،  با تغییر مدیریت ا و – مثلا، انتقال اين امر به فرزند یا برادر یا همسرش - اختلاف متولى جدید  با قبلى نباید موجب بى‏اعتباری امانتدار شود.
متاسفانه چنین رخدادى در مورد جوایز «پروین اعتصامی» اتفاق افتاده است و در بخش‌های رمان، داستان كوتاه، ترجمه و تحقیق و پژوهش تغييراتی به عمل آمده  و كسانی آرای خود را به نام داوان اصلی اعلام كرده‌اند.
روز دوشنبه بیستم تیرماه 138۴، در آخرین جلسه مشترك بین اعضاى ارشد دبیرخانه جایزه پروین اعتصامی و  هیات داوران بخش رمان، داستان كوتاه، ترجمه و تحقیق و پژوهش، اينجانب فهرست  نهايی هیات داوران را تحویل اعضای دبيرخانه دادم.
فهرست به این شرح  بود:
هیات داوران جایزه «پروین اعتصامی» در بخش‌های رمان، داستان كوتاه، ترجمه و تحقیق و پژوهش پس از ماه‌ها تلاش و مطالعه و بررسی آثار، نظر نهایی خود را به این شرح اعلام می‌دارد:
آثار راه‏یافته به مرحله نهایى

۱- رمان: ماهى‏ها در شب مى‏خوابند نوشته:سودابه اشرفى. كیمیاخاتون نوشته:سعیده قدس. 
۲- داستان كوتاه: بگذریم نوشته:بهناز علیپور گسكرى. روى لب‏هاشان خنده بود نوشته:محبوبه میرقدیرى.
3- ترجمه: یك مهمانى یك رقص ترجمه:مژده دقیقى. استخوان‏هاى دوست‏داشتنى ترجمه:فریده اشرفى.بهت و لرز ترجمه:موگه رازانى. زیستن براى گفتن ترجمه:نازنین نوذرى. یادداشت‏هایى براى دورا ترجمه: پریسا رضائى.
۴- تحقیق و پژوهش: داغ گل سرخ و چهارده گفتار درباره اسطوره نوشته:كتایون مزداپور. مقایسه انسان فرهمند در شاهنامه نوشته:معصومه امین‏دهقان.
آثار برگزیده

۱- رمان: ماهى‏ها در شب مى‏خوابند نوشته:سودابه اشرفى و كیمیاخاتون نوشته:سعیده قدس (به طور مشترك).
۲- داستان كوتاه: بگذریم نوشته: بهناز علیپور گسكرى.
۳- ترجمه: یادداشت‏هایى براى دورا ترجمه:پریسا رضائى و بهت و لرز ترجمه:موگه رازانى(به طور مشترك).  
۴ - تحقیق و پژوهش: داغ گل سرخ و چهارده گفتار درباره اسطوره نوشته:كتایون مزداپور.
هیات داوران در بخش تقدیر نیز از خانم فریده مهدوى دامغانى به‏ پاس یك عمر فعالیت ادبى تقدیر می‌نماید.
گفتنی است، آثار داورى شده متعلق به كتاب‏هاى به نگارش در آمده به وسیله خانم‌ها در سال‏های 1382 و 1383 هستند.
همان‏طور كه دیده مى‏شود، آراى داوران آن چیزى نیست كه در روز اهداى جوایز از سوى برگزار كنندگان جشنواره اعلام گردید.
به‏ دلایل بى‏شمار، این نامه خطاب به‏ هیچ فرد خاصى نوشته نمى‏شود و فقط در اختیار رسانه‏هاى مستقل قرار می‌گیرد.

فتح الله بى‏نیاز
اسفنده ماه 138۵ خورشیدی
»

راستش خواندن اين ايميل ناراحتم كرد اما شگفت‌زده نشدم! از اين دست اتفاقات هر روز در هر حوزه‌ای می‌افتد و هيچ‌كس صدايش درنمی‌آيد. ما بی‌اهميت از كنار تمام اين اتفاقات می‌گذريم. انگار نه انگار كه حقی ضايع و رای داوری به سخره گرفته شده است.                 

نظر(۳) ساعت ۰۳:۴۶ لينک
۱۷ اسفند ۱۳۸۵ .
March 8 .


عكس از: شيرين نشاط

ساعت ۰۱:۱۴ لينک
۱۳ اسفند ۱۳۸۵ .
مثل يك پك سيگار .

عراق تكه‌تكه‌ شدهتا چند وقت پيش فكر می‌كردم فقط تو ايران به سينمای مستند بهایی نمی‌دهند و اين سينما با وجود جذابيت‌های بسيار همچنان در حاشيه است و چندان مخاطبی ندارد.
اما مدتی است به اين باور رسيدم كه اين سينما در دنيا چندان مخاطبی ندارد!
واقعا معدود آدم‌هایی هستند كه به اين سينمای بی‌ستاره و اكران توجه می‌كنند و پی‌گير رويدادهايش هستند.
چند روز پيش جان سينو يكی از تهيه‌كنندگان مستند عراق تكه‌تكه شده كه يكی از پنج نامزد دريافت جايزه اسكار در رشته بهترين مستند بلند بود، در نامه‌ای سرگشاده به آكادمی علوم و هنرهای سينمايی آمريكا كه در نشريه اينترنتی «ايندی واير» منتشر شده؛ از بی‌احترامی مجری مراسم اسكار (جری سينفلد) نسبت به سينمای مستند انتقاد كرده است.
در بخشی از نامه سينو آمده است:

در مراسم، اغلب رشته‌ها با ستايش از مهارت فيلمسازان و تاثيری كه آن رشته بر تماشاگران و صنعت سينما می‌گذارد، همراه بود. اما وقتی جری سينفلد جايزه بهترين مستند بلند را معرفی می‌كرد، به فيلم مستندی كه درباره خودش ساخته شده بود اشاره كرد و به شوخی گفت كه اين فيلم نه جايزه برد و نه فروش داشت.
سينو در ادامه به تغيير دادن موضوع توسط سينفلد اشاره كرده و اين كه او حرف‌هايش را با توصيف نامزدهای رشته مستند به عنوان فيلم‌های «بسيار پريشان كننده» به پايان برده است.

فكر می‌كنم علاقه به اين سينما يك جورهایی شبيه علاقه به سيگار است. وقتی سيگار می‌كشيد، می‌دانيد كه برای سلامتی مضر است. از عمرتان كم می‌كند. كشيدنش چند جور درد و مرض به همراه دارد؛ اما باز هم سيگار كشيدن را دوست داريد چون آن لحظه يك حس خوشايندی بهتان می‌دهد كه دوست داريد بارها تكرارش كنيد، حتی اگر به اندازه‌ی يك پك باشد.

متن كامل نامه سينو به آكادمی اسكار را می‌توانيد اينجا بخوانيد.

نظر(۳) ساعت ۰۳:۰۳ لينک
۱۲ اسفند ۱۳۸۵ .
آرزوهای كوچك .

تو سال‌های كودكی آرزو داشتم كه يك عروسك دستی داشته باشم. عروسك را توی دستم كنم و باهاش برای خودم قصه بگم.
چهارشنبه هفته پيش رفتم جشنواره پويانمایی تهران كه گزارش بنويسم. تو يكی از مغازه‌های كانون يك عالمه عروسك دستی ديدم. رفتم توی مغازه‌ و به بهانه‌ی خريد تمام عروسك‌ها را توی دستم كردم.
خانم فروشنده كه فكر می‌كرد می‌خوام برای يك بچه عروسك بخرم؛ ازم پرسيد «بگيد پسره يا دختر كه من راهنمایی‌تان كنم»
اين فيل كوچولو را برداشتم و گفتم دختره و فكر كنم از اين خوشش بياد!

ساعت ۰۷:۴۹ لينک
۰۸ اسفند ۱۳۸۵ .
مسافرهای پياده .

كنار زدن پرده‌ی حرير روشن بی‌لك و سوز سرمایی كه با باز كردن پنجره يك باره چشم‌ها را می‌سوزاند و خيسی سرانگشت‌ها از لمس قطره‌ی اشكی كه سرما به چشم‌ها می‌ده؛ يك وسوسه است كه دوباره پنجره را باز كنی.
كاكتوس‌های پشت پنجره را سرما زده. لبه‌‌ی برگشان زرد شده و كنج گلدان پلاستيكی سياه كوچكشان، برف نشسته.
تو خيابان پُر از آدم‌هایی كه دست‌هايشان را به راننده‌ها نشان می‌دهند. دست‌ها پُر از برف می‌شوند، راننده‌ها از كنارشان می‌گذرند.
خط لاستيك ماشين‌ها، جا پای مسافرهای پياده را خراب می‌كنه. برف تو شيارهای كف خيابان آب می‌شه. ماشين‌ها می‌روند و يك خط می‌شوند در امتداد افق.

نظر(۱) ساعت ۰۲:۰۶ لينک
۰۴ اسفند ۱۳۸۵ .
شما آدم خلاقی هستيد؛ آقای عقيقی! .

«فرهنگستان هنر» در برنامه‌ای طی سه روز آثار مستند منتخب جشنواره فجر را به نمايش می‌گذارد.
اين برنامه از ديروز شروع شد و مستند زيستن ساخته محمود كيانی‌فلاورجانی و فيلم خاطرات يك هفتاد و پنج ساله به كارگردانی محمدرضا اصلانی در روز اول به نمايش درآمد.
خاطرات يك هفتاد و پنج ساله كه در بخش «چشم واقعيت» بيست‌وپنجمين جشنواره فيلم فجر سیمرغ بلورین مستند ویژه هیات داوران را دريافت كرد، به طور مطلق يك فيلم داستانی بود. با تمام قواعد و ساختار آن. اين فيلم به سفارش بانك ملی ايران و درباره آن ساخته شده است.
و من نمی‌دانم چطور هيات داوران اين بخش به فيلمی كه كاملا داستان‌گو است، طراحی‌صحنه دارد، بازيگران حرفه‌ای دارد، بازيگرانش گريم دارند، فيلم كاملا دكوپاژ شده و برپايه فيلمنامه است؛ جايزه مستند ويژه را داده‌اند!
خاطرات يك هفتاد و پنج ساله به نظرم يك فيلم داستانی بسيار خوب و پرداخت‌شده براساس مدارك واقعی است و نه يك فيلم مستند.
بين فيلمی كه براساس حقيقت ساخته شده است تا فيلمی كه راوی واقعيت است خيلی فاصله است.
در نشست نقد و بررسی پس از فيلم كه به درگيری لفظی منوچهر طياب و اصلانی درباره همين موضوع انجاميد، منوچهر طياب هم گفت: « مشكل من به عنوان تماشاچی اين است كه می‌گويند اين كار را می‌شود كرد. خب هر كاری می‌شود كرد. من قبول می‌كنم اين فيلم مقدار زيادی اطلاعات را با در اختيار داشتن اسناد بانك ملی به تماشاگر می‌دهد. اما مسئله‌ای كه مطرح است اين است كه ما برای اين سينما بايد چه نامی بگذاريم؟»
و اصلانی هم در پاسخ به طياب دلايلی را مطرح كرد كه لااقل برای من قابل پذيرش نبود. اصلانی در بخشی از گفته‌هايش اظهار داشت: «در طول زمان‌های مختلف سبك‌های مختلفی آمد. رمانتيك‌ها هم از طرف كلاسيك‌ها پذيرفته نشدند و مورد تمسخر منتقدين قرار گرفتند. چنانچه واژه امپرسيونيسم به عنوان مسخره بر رفوزه‌گان ماند. تفكر به زمان نياز دارد. در قرنی كه همه چيز شتابزده اتفاق می‌افتد، مولفه‌ها هم شتاب می‌گيرند.»
واقعا نمی‌شود در هر زمينه‌ای تمام قواعد را شكست و گفت من آدم متفاوتی هستم و شماها درك نمی‌كنيد. پيشرو بودن و ساختار شكنی هم قواعد خودش را دارد!
و اظهار نظر سعيد عقيقی كه در اين برنامه به عنوان منتقد حضور داشت هم جالب بود. او درباره اين فيلم گفت: « امكان دارد ما يك فيلم مستند را ببينيم و فكر كنيم كه داستانی است و برعكس اين قضيه نيز وجود دارد. ما می‌توانيم اين نوع سينما را تجربی بناميم. سينمایی كه می‌تواند ماهيت داستانی يا مستند داشته باشد. با اين نگاه می‌فهميم كه اين فيلم قرار نيست فقط به تاريخچه بانك ملی بپردازد. در اين فيلم موقعيت يك فيلم مستند برعكس می‌شود.»
من خيلی متاسفم كه سعيد عقيقی كه مدتهاست در مطبوعات ما به عنوان منتقد، در دانشگاه به عنوان استاد و در سينمای حرفه‌ای به عنوان فيلمنامه‌نويس فعاليت دارد، نمی‌داند كه فيلم تجربی چيست.
من خيلی دوست دارم بدانم ايشان كه به خاطرات يك هفتاد و پنج ساله می‌گويند فيلم تجربی، مثلا روی فيلم محدوده دايره يا طوفان سنجاقك شهرام مكری چه اسمی می‌گذارند؟
شايد اگر در آنجا هم در تنگنای نقد قرار بگيرند واژه‌ی جديدی كشف كنند! بی‌خود نيست كه می‌گويند محدوديت خلاقيت می‌آورد!
اگر مبنای قضاوت شما برای تفكيك آثار مستند و داستانی اين است كه فيلمی كه براساس واقعيت ساخته شده مستند است؛ پس مصائب مسيح هم لابد مستند است. چرا دور برويم همين سريال امام علی (ع) هم مستند بوده و ما نمی‌دانستيم!
و جالب‌تر اينكه آقای عقيقی در مدت زمان كمی پس از اين فيلم وقتی قرار شد درباره مستند زيستن ساخته محمود كيانی‌فلاورجانی كه درباره زندگی يك روباه بود صحبت كنند، گفتند كه ما بايد فيلم را از سازنده‌اش جدا كنيم و به خود فيلم نگاه كنيم و اين فيلم به نظر من در سطح مانده و ايده‌ها را پی‌گيری نكرده، می‌توانست فيلم خوبی بشود و...
من تقريبا تمام مستندهای كيانی‌فلاورجانی را ديده‌ام. او علاقه‌ی خاصی به حيوانات دارد و بيشتر مستندهايش هم درباره حيوانات است. محمود كيانی‌فلاورجانی با نگاه بی‌واسطه‌ و ويژه‌اش به حيوانات در واقع نوعی ژانر خاص را در سينمای مستند پی‌ريزی كرده است كه كاملا متعلق و در انحصار خودش است.
و بيشتر از قبل متاسفم كه منتقدين ما بدون آگاهی و شناخت كافی از يك فيلمساز و اثرش درباره او اظهار نظر می‌كنند.
و خيلی دلم می‌خواست بدانم كه اگر سازندگان اين دو اثر را جابه‌جا می‌كرديم، آقای عقيقی كه ادعا می‌كردند فقط خود اثر مبنای نقدشان است، باز هم از خاطرات يك هفتاد و پنج ساله با يك نگاه دو پهلو به عنوان فيلمی كه در يك سيستم تجربی يك منش بوجود آورده، ياد می‌كردند؟

گزارش كامل من را درباره اين مراسم می‌توانيد اينجا بخوانيد.

نظر(۳) ساعت ۰۵:۱۷ لينک
۰۱ اسفند ۱۳۸۵ .
تحمل يادآوری مدام .

اين روزها دارم سعی می‌كنم كه باشم. نه به خاطر خودم. به خاطر آنهایی كه فكر می‌كنم ممكنه بودنم به دردشان بخوره. اما دست‌هام خاليه و از اين دست‌های خالی كاری برنمی‌آد.
ميان پراكندگی‌های ذهنم ديگه بايد كارهای روزمره را هم به خودم يادآوری كنم. و تحمل اين يادآوری مدام داره نفسم را می‌گيره.
حس می‌كنم كه دارم روی آب راه می‌رم. تمام تمركزم را گذاشتم روی پاهام. هر لحظه امكان داره كه فرو برم. خودم را زير آب می‌بينم. دارم خفه می‌شم اما تقلا نمی‌كنم. هيچی نمی‌گم. صدام در نمی‌آد. فقط می‌خندم به آدم‌هایی كه بالای آب ماندند...

ساعت ۰۱:۳۷ لينک
<< صفحه بعدی صفحه قبلی >>

بايگانی
مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تير ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
ارديبهشت ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵

برو به تاريخ:



صفحات
۱

سايت‌ها

Short Film News
پایگاه خبری فیلم کوتاه
پندار
بنياد گلشيری
راديو زمانه
قاسم كشكولی

 

ارتباط

marziyeh.riahi@googlemail.com

نام:

ايميل
وب‌سايت:
موضوع:
متن نامه:
© Copyright weblog 2003